چه شد که عشق، پریشان شد از ندیدن ما
چهارشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۶:۲۱ ب.ظ
چه شد که عشق، پریشان شد از ندیدن ما
و قصد کرد دوباره به برگزیدن ما
درخت کوچک تو مرده است رود بزرگ
دگرچه فایده دارد به هم رسیدن ما!؟
من و تو در دومسیر جدا رها شده ایم
نمی رساند مارا به هم، دویدن ما
برای عشق ، جهان یک حریف می طلبید
کسی نبود و بنا شد به آفریدن ما
من و تو از هر راهی نرفته برگشتیم،
همیشه دل بستن بود دل بریدن ما
رهاشدیم شبی از حصارها و کسی
نبود خوشحال از لحظه ی پریدن ما
برای دیدن ما درعذاب بود فقط
اگرکه شاد شدند از نفس کشیدن ما
من و تو قلب جهانیم و چشم دوخته است
جهان همیشه به آرامش تپیدن ما
...
درخت خشک خودت را مجاب کن ای رود!
بگو که فایده دارد به هم رسیدن ما...
رویا باقری
۹۶/۰۱/۲۳