هم‌قافیه با باران

۵۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

تا آخر خط پای تو ای عشق بمانیم
فرمانده تویی قدر تو را خوب بدانیم

با امر تو ما ملت جاوید و سر افراز
با دولتیان همدل و هم نیک زبانیم

سیروس بداغی
۱ نظر ۱۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۴:۱۵
هم قافیه با باران

در زد کسی از سمت خیابان، تو نبودی

 برخاستم از خواب هراسان، تو نبودی

 

در هشتی تاریک، صدایی به زمین خورد

 مانند ترک خوردن انسان، تو نبودی

 

پاشویه پر از برگ شد و ماه فرو رفت

 در شاخه ی تاریک درختان ... تو نبودی

 

ای قصه ی شرقی ندمیدی و شبم ماند

 در این شب تاریک هراسان، تو نبودی

 

ای رایحه ی سوره ی یوسف نوزیدی

 ای عطر غزل های سلیمان، تو نبودی

 

ای عشق من ای غنچه ی نارس نشکفتی

 ای روح من ای نیمه ی پنهان، تو نبودی...

 

 عبدالجبار کاکایی
۱ نظر ۱۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۴:۱۲
هم قافیه با باران

ساده دل تر تو از این شاعر عاشق دیدی؟

وعده هی وعده و..همّیشه موافق دیدی؟

 

لطفا این دفعه فقط از ته دل راست بگو

مثل من در همه ی عمر تو صادق دیدی؟


این منم ساده ترین شکل غزل در تن رود

زرنگار شب مهتابی و قایق دیدی؟

 

وصف طنّاز گل از قُمری عاشق در باغ

طرح یک بوسه به لب های شقایق دیدی؟


ناز نیلوفر عذرا شده در برکه ی آب

خوابِ گل دیدن یک بلبل وامق دیدی؟

 

این منم راوی تنهایی یک کهنه غزل

مثل من عاشق و از غیر تو فارغ دیدی؟


علی نیاکوئی لنگرودی

۲ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۳:۴۰
هم قافیه با باران

شب دلواپـسی ها هر قـدر کوتاهـتر، بـهتر

که شاعر در شب موهای تو گمراهتر، بهتر

برای شانـه های شهر متـروکی شبیـه من

تکـان های گـسل یکـدفـعـه و ناگاه تـر، بهتر

چه فرقی می کند من چند سر قلیان عوض کردم

برای قهـوه چی ها مرد خاطـرخواه تـر، بهتر

نفهمیدی که روی بیت بیتش وزن کم کردم

نـوشتـی شعـرهایت شادتر، کم آه تر، بهتر

نه اینکه قافیه کم بود،نه، در فصل تابستان

غزل هم مثل دامـن هر قدر کـوتاهتـر، بهتر!


علیرضا آذر

۰ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۲:۱۲
هم قافیه با باران

آسمان بارید بر چشمان ما
عشق می خندید بر چشمان ما

از تبسم تا تلاوت روز شد
باز فصل بارش امروز شد

باز شوقم تا خدا پرواز کرد
با ترنم عشق را آغاز کرد

عشق ناپیداست بی حد و عدد
یا علیٌ مرتضی! مولا مدد

من کبوتر می شوم تا گنبدت
عشق بازی می کنم با گنبدت

آسمان در دستهایم منجلی است
عشق، یک پلک تحیر در علی است

نام تو بر جان من گل می کند
چشمها میل توسل می کند

با علی دریا تبرک می شود
با علی لبها تبرک می شود

باز هم در جان من دف می زنند
حلقه بر گیسوی رفرف می زنند

در هوا پیچیده بانگ "لا تخف..."
دف ددف دف دف ددف دف دف ددف

"کیست این پنهان مرا در جان و تن؟"
یا علی ... مولای مظلوم نجف

در کرامتخانه فیض حضور
اشکهای عاشقان دُرّ صدف

تو رواق اندر رواق اندر رواق
ای نگاه ماهتابت در محاق

چشم در چشم تو در اوج حرم
می خروشد عشق با موج حرم

می برد تا عرش، اقیانوس را
رنگ دریا می زند فانوس را

بزم ما بزم امین اللهی است
محفل رندانِ اشکْ آگاهی است

محضر مولا علی جان می دهد
بال پروازی به ایمان می دهد

آدم اینجا سائل درگاه اوست
این صراط مستقیم راه اوست

ساغر ما در غدیر تو خم است
عکس چشمانت در عرش هشتم است

با کبوترها کبوتر می شوم
سیبهای صحن تو، چون گندم است

صف به صف در بارگاهت حاضرند
عطر تو در ازدحام مردم است

مستی از لبهای تو هشیار شد
این شراب کوثر از آن خانم است

بیخود از خود می شوم در این حرم
صحن تو در آسمان چندم است؟

عشق تو منظومه ای عرفانی است
هم نی است و هم می است و هم خم است

آیینه بارانی از بال مَلَک
زیر پای زائران تو گم است

آسمان در دستهایم منجلی است
عشق یک پلک تحیر در علی است

در حریم تو پرستو می شوم
چون کبوترها به این سو می شوم

سهم من از چشم تو شیدایی است
بیخود از خود می شوم؛ او می شوم

در کنار صحن تو جان می دهم
رو به روی قبله، خوشبو می شوم

ذکر، بر لبهای من گل می کند
یا علی گویان... علی گو می شوم

در تلاطم های مستی تا ابد
من از این کوچه به آن کو می شوم

در زیارتنامه، حق حق می کنم
مست از صهبای هوهو می شوم

هو علی... هو مرتضی... حق تا ابد
دست ما و لطف تو... مولا مدد


حامد حجتی

۰ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۵۳
هم قافیه با باران

ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود
خا