یار مرا هر کسی که داد نشانی
سه شنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۳، ۱۱:۳۱ ب.ظ
یار مرا هر کسی که داد نشانی
چشم سیه گفت و ابروان کمانی
یار مرا جز خدا کسی نشناسد
یا که علی؛ آنچنان که افتد و دانی
یار اگر این است هیچ کس نتواند
حرمت او بُرد، آشکار و نهانی
حرمت آیینه را دوباره شکستن
قصۀ پیشانی است و سنگ پرانی
قصۀ تبّت یَدا أبی لَهَب است این
وجه تو باقی و ما بقی همه فانی
کاشکی از کودکان کوی تو بودم
تا که شبیه حسین بی نگرانی،
سر بگذارم به روی پای تو و، دست
بر سر و رویم کشی و قصه بخوانی
قصۀ پیراهن دوبارۀ یوسف
یوسف صورت نه، یوسفی به معانی
قصۀ لولاک و آفریدن افلاک
قصۀ هفت آسمان و سبع مثانی
قصۀ معراج و روی خاک نشستن
قصۀ پیغمبران و کار شُبانی
ماه فرو مانَد از جمال تو ای مرد
قصه همین است اگر بلند بخوانی
"عشق محمّد بس است و آل محمّد
ای دل اگر عاشقی کنی و جوانی"
مهدی جهاندار
۹۳/۱۰/۳۰